ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
237
قصص الانبياء ( فارسى )
حاضر نگردند ، خاصّه دوست عزيزتر محمّد مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم ، گفت بى او ديدار ما كى يا بى . ديگر حق تعالى او را ديدار دل داده بود ، و ديدار بزرگتر حق تعالى خواست كه بدهد بىسؤال ، ديدار چشم چون صبر نكرد منع [ كرد ] « 1 » سؤال - چه معنى بود كه سؤال ابراهيم و عيسى و ديگران را اجابت آمد و آن موسى را نيامد ؟ جواب - سؤال ايشان در صنع بود ، و سؤال موسى در صانع . و در قصّه چنين آمده است كه چون موسى كوه را ديد كه پاره شد بيهوش شد . اهل معرفت گفتهاند معنى آن بود كه موسى بطور آمد و كلام حق تعالى بىواسطه شنيد به خود نگريست ، گفت چون من كيست و حق را چون من بنده هست ! حق تعالى از او نپسنديد كه كسى را منى نرسد مگر حق را ، و هركسى كه منى كند او را ادب رسد . پس نور عرش و نور معرفت و نور نبوت موسى بهم آورد تا بر سنگها افتاد بهفتاد هزار پاره شد . چنان كه كسى بآفتاب نگرد يا به آب نگرد خويشتن را در آنجا ببيند ، موسى در هر سنگى همچون خويشتن مىديد عصا بدست گرفته و مىگفتند : ارنى . موسى چون چنان ديد بيهوش گشت . گفت ؛ چون ترا چندين بنده بودست مشتاق ديدار تو ، من خود در ميان ايشان كجا پيدا آيم ؟ زود سر به سجده نهاد و گفت : تبت اليك من الكبر و العجب . چون به خود نگريست چنانش بنمود ، باز چون تواضع كرد و عجب [ a 110 ] رها كرد ، امر آمد كه يا موسى سر بردار كه ما را بجز تو در جهان كليم نيست ، و آنكه بودند همه نور تو بودند
--> ( 1 ) - حق تعالى دل وى را ديدار داد بىسؤال ، و ديدار دل بزرگتر و حقتر از ديدار چشم ، و ديدار چشم بدهد بىسؤال ، چون صبر نكرد منع كرد . ( ن )